فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
379
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
خوردن لقمه نانى به كاروانسرائى رفتند ، زيرا باز هم مىبايست براى رسيدن به ماهين بىوقفه چهار فرسنگ راه بپيمائيم . پيش از آنكه به كاروانسرا برسيم چند مرد ، به منظور روشن كردن راه با چوبهاى بلند و كلفت سقز كاملا مشتعل كه در اين ناحيه بسيار است ، به پيشواز ما آمدند . سقز موجود در اين چوب موجب اشتعال آن مىگردد . چون اين چوب آهستهآهسته مىسوزد بقاياى شب را براحتى در نور اين مشعلها راه پيموديم . دو ساعت به صبح مانده به ماهين رسيديم . و سفير همان خانهء پيشين را براى سكونت خويش اختيار كرد . وى سراسر اين روز را تا عصر فردا در اين خانه كه انواع آذوقه و ميوه و آب بسيار گوارا در آن فراهم بود ماند و از اينجا بود كه خوان كاروالو را با شتاب روانهء اصفهان كرد . نامهاى به شاه نوشت و نامههاى رابرت شرلى و اعليحضرت شاه اسپانيا را بدان ضميمه كرد و ضمن نامهء ديگرى از برادر خوان تاده كه او را محرم اسرار خود مىدانست درخواست كرد كه نامهء مذكور و ضمائم آن را به شاه برساند و براى وى قرائت كند اگرچه ، مىدانست كه اين اقدام رنجى كاملا بيحاصل است و قطعا از اقدامات وى كه هرچه در توان داشته است براى پيشبرد اين مقاصد انجام داده مفيدتر نخواهد بود . روز ششم سپتامبر كمى پيش از غروب آفتاب از ماهين حركت كرديم . پس از آنكه نيم فرسنگ از رودخانهء ماهين و آب گوارايش گذشتيم يكراست به طرف رود ارس « 238 » يا بند امير رانديم . با اينحال پيش از فرا آمدن شب به رودخانه نرسيديم و با آنكه در تاريكى صداى برخورد آب با پايههاى پل را مىشنيديم خود پل را نمىديديم . پس از رسيدن معلوم شد يك چشمه از وسط پل خراب شده است و براى عبور روى آن تيركهائى انداختهاند . اين تيركها هنگام عبور و بخصوص هنگام گذشتن شترهاى سنگين بار خم مىشد و بشدت تكان مىخورد . بدينجهت ساربانان به سفير خبر دادند كه از تخت روان پياده شود و دستور آنان فورا عملى شد . اين پل علاوه
--> ( 238 ) مقصود رود كر است . - م .